راوی تمام شد. آرام گرفت تا دو سال دیگر. تا خودش را با شکوه تر جلوه دهد. راوی تمام شد اما خاطره اش خیلی به دل نشست. اصولا هر چیزی که با کمی سختی مواجه می شود ، دلنشین هم می شود. راوی را برای روزهای بهاری مهیا کرده بودیم اما سیر حوادث، ما را به تابستان کشاند وقتی دیدیم انگار روزهای پر فراز و نشیب تمامی ندارد، خواستیم کمی بایستیم و راوی را در هر شرایطی برگزار کنیم تا جایی باشد برای نفس تازه کردن چند نویسنده!
البته بیش از حد خوش بین بودیم چون این بار آسمان هم لجش گرفته بود! پروازها کنسل می شد و مهمان ها تماس می گرفتند که بیایند یا نه!
باور کنید فکر می کنم حس عجیبی بین همه مان بوجود آمده بود که مقاومت کنیم. داورها لطف کردند و سختی دوازده ساعت مسافرت را به جان خریدند. داستان نویس ها هم ساعت ها توی اتوبوس نشستند و از شیشه های اتوبوس شان خیره شدند به جاده های غبار گرفته.
روز اول همه خانه نشین بودیم. یک توفیق اجباری که باعث می شد کسی بیرون نرود و مجبور باشیم یک جا جمع شویم و تا دیر وقت داستان بخوانیم. روز دوم هوا کمی بهتر بود، پس می شد کمی هم بیرون رفت و روز سوم هوا هم دیگر زیاد سخت نگرفت تا مهمان ها کمی در کوچه پس کوچه های ایلام قدم بزنند.
راوی برگزار شد با بزرگ واری یوسف علیخانی، بلقیس سلیمانی، و ابوتراب خسروی که ساعت ها خستگی جاده را به جان خریدند. راوی برگزار شد با بزرگواری داستان نویسان شرکت کننده که هوای غبار آلود ایلام را به روی مان نیاوردند هر چند ما هر وقت می خواستیم حرفی بزنیم، عذر خواهی از طرف زمین و آسمان، مقدمه حرف هایمان بود. راوی برگزار شد اما بدون یکی از مهمان هایش! هومن قاسمی راد دو ماه پیش رفته بود که هیچ وقت پیش مان برنگردد. راوی برگزار شد با تمام خاطره هایش، با تمام بدشانسی هایش، با تمام قشنگی هایش و با تمام دلتنگی که بعد از رفتن مهمان ها بهمان دست می داد… .
در همین ضمینه بخوانید... .
اسامی برگزیدگان جشنواره
متن سخنرانی داوران جشنواره:
گزارش تصویری از جشنواره:
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:43  توسط راوی
|
نگاهی به داستان بدون قصه
همه چیزِ داستان قصه نیست یا کمی جدی باشیم؛ داستان ما محتاج تخصص است!
بخش اول
روایتگر: مصطفی خدایگان
اینکه بگوئیم "اگر در داستان قصه وجود نداشته باشد، دیگر داستان نیست" سخنی درست و اصولی است. اما این سخن، سخنی قطعی نیست. همیشه نمی توان یقین داشت که در یک سخن اصولی، قطعیت هم وجود دارد. خصوصاً زمانی که آن سخن، در حوزهی هنر و ادبیات باشد. از طرفی، حملهی موج های تئوریکال و شیوع مؤلفه ها و نظریه های جدید، کشف امکانات زبانی و مفهومی تازه و غیرمنتظره، تکثرزایی ذهن در دنیای وانموده ها، حملهی ابژهها به سوژگانی بشر، مرگ واقعیت به مفهوم موجودیت در شیء، ظهور فانتزی ها در ذهن و زبان، متلاشی شدن آرمانها و عقاید سنتی و ارزشگذارانه، دو یا چند جایگاهی شدن ذهن و کشش آن به سمت فراخود، تولید علم به مثابه هرمنوتیک و ساختار در هنر و ادبیات و ... پاره ای از مسائلی است که دنیای هنر و ادبیات را به کلی دگرگون کرده و جایگاه ها و تعاریف را به هم ریخته اند... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:6  توسط راوی
|
چشم اندازی از فراز چغا سبز
اعلام اسامی نهایی کاندیداهای دریافت جایزه راوی
بلقیس سلیمانی، ابوتراب خسروی و یوسف علیخانی، سه داور بخش پایانی جشنواره با اعلام بیست داستان برگزیده، مقدمات برگزاری یک میهمانی کوچک را برایمان فراهم کرده اند. حالا منتظر می مانیم تا سیزدهم تیرماه، عصر دل انگیزی که روبروی هتل زاگرس از تاکسی تان پیاده می شوید، و از بلندی راه پله های چغا سبز ایلام، سری می چرخانید و به چشم انداز دور و برتان نگاه می کنید. منتظر آمدنتان می مانیم
لیست دعوت شدگان را در اینجا بخوانید. ضمنا می توانید در این مدت برای سوال های احتمالی با این شماره ها تماس بگیرید.
دبیرخانه: ۰۸۴۱۳۳۶۵۸۱۳ / ۰۹۱۸۳۴۲۷۸۲۸
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:59  توسط راوی
|
منتظر ديدارتان هستيم... .
دلمان می خواست بیشتر از این سی نفر، اسم در اینجا نوشته می شد. و دلمان می خواست حتی نام یکی از همراهانمان از گردونه خارج نشده بود. اما کاریش نمی شود کرد، جشنواره است و قوانین خودش را دارد!
اسامی سی نفر راه یافته به مرحله دوم جشنواره به وسیله داوران مرحله اول ( حسن محمودی، مجید قیصری، علی خانمرادی) اعلام شد و حالا بی صبرانه منتظریم تا نام بیست نفر نهایی جشنواره توسط داوران بخش پایانی (ابوتراب خسروی، بلقیس سلیمانی، یوسف علیخانی) اعلام شود. در نهایت مهمانان جشنواره به بیست نفر تقلیل می یابد. فقط اگر برای کسانی که نام شان در این لیست موجود است و خب، از آنجایی که برخی شان شماره تماسی نفرستاده اند، مقدور است در اسرع وقت با این شماره ها ( ۰۸۴۱۳۳۶۵۸۱۳ و ۰۹۱۸۳۴۲۷۸۲۸ ) تماس بگیرند.
اسامي سي اثر راه يافته به مرحله دوم را در اينجا بخوانيد.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 10:18  توسط راوی
|
ریشه و سابقه ای وجود نداشت
گفتگوی راوی با علی خانمرادی

روایتگر:علی اصغر حسینی خواه
این اولین باری نیست که با علی خانمرادی گوشه ای می نشینم (فرقی نمی کند، اتاق او باشد و یا نیمکتی زیر درختی اوکالیپتوس در پارک نزدیک خانه مان) و از داستان می گوییم. فرقش این است که این بار حرف هایمان را ضبط می کنم. از او می خواهم از نسل خودمان بگوید و از جغرافیایی که در آن هستیم و اینکه چرا اوضاع داستان در اینجا چنگی به دل نمی زند. فکر می کنم کسی بهتر از خودمان نمی تواند بگوید ایراد کارمان کجاست. و البته او خیلی خوب مسائل را می شکافد... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 9:26  توسط راوی
|
وقتی اجازه چاپ نمی گیری... .
گفتگوی راوی با حسن محمودی

عکس ها از تادانه
روایتگر:علی اصغر حسینی خواه
یک زندگی کاملاً آمیخته با هنر. لابد دردسرهای زیادی به همراهش دارد. اما نمی شود از لذتی که به آدم دست می دهد گذشت؛ اینکه هم برای روزنامه بنویسی و هم داستان و فیلم نامه کار کنی و هم در زمینه سینما و تئاتر برای خودت کسی باشی. اینها چیزهایی ست که حسن محمودی تجربه شان کرده. همان که نوشته هایش را در «آدم و حوا» می خوانیم. همان نویسنده «وقتی آهسته حرف می زنیم، المیرا خواب است» همان که «یکی از زن ها دارد می میرد» را نوشته است.
گاهی فکر می کنم چقدر خوب است در اتاقی باشم و تمام زندگی ام به واژه هایی شبیه اینها خلاصه شود. نه، نه! «خلاصه» کلمه خوبی برای این جمله نیست؛ فکر کنم توی اینطور اتاقی، رها بودن و گستردگی، مفهوم واضح تری دارد.
این گفتگو به بهانه جشنواره راوی ست که می خوانیم... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:49  توسط راوی
|
قصه روح داستان است.
لطفاً اینجا را بخوانید.
روایتگر: خسرو عباسی خودلان
تصويري از بياباني بي علف كه در آن جمجمه، دنده ها و بخشي از بقاياي استخواني هاي جانوري زير دانه هاي شن در آن پيدا است. شايد اين اسكلت به جا مانده كه انگار به جانوري ماقبل تاريخي تعلق دارد، به گونه اي براي نشان دادن جايگاه قصه در داستان بد نباشد.وقتي كه توفان شن فراموشي داستان را درمي نوردد و بخش بسيار زيادي از داستان ها زير دانه هاي زمان مدفون مي شود . قصه داستان اگر قدرتند و قوي باشد مثل همان استخوان ها در ذهن ما پديدار مي شود. مثل نيزه ماهي رمان "پير مرد و دريا" كه در نهايت پس از حمله كوسه ها تبديل به اسكلتي مي شود كه با قايق سانتياگو به ساحل مي آيد. اين امري قطعي به نظر مي رسد كه اگر داستان آن شاكله ماندگار – قصه – را در خود نداشته باشد در هجوم ثانيه هاي گرسنه هيچ اثري از آن باقي نمي ماند.
قصه روح داستان است و اين روح هرچه قدر بزرگ تر باشد كالبد داستان هم به همان نسبت قوي مي شود. كسي را در نظر بگيريم كه از معلوليتي جسمي رنج مي برد و رابطه اش با جهان بيرون به علت آن نقص جسمي مختل شده است .آن ديگري را در نظر بگيريد كه ظاهر و كالبدي طبيعي دارد ولي معلوليتي روحي مثل روان نژندي ارتباطش را با هستي مختل كرده است. آن اولي اگر بخواهد با همه سختي ها موفق به ماندن و گذاشتن اثري از خود بر حافظه جهان مي شود . دومي ولي به علت نقص در روح و روان و ارتباط با پديده اي به نام هستي در سياهچاله فراموشي ... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:42  توسط راوی
|
خودم را روایتگر زندگی می دانم.
گفتگوی راوی با مجید قیصری

عکس از خبرگزاری مهر
روایتگر: علی اصغر حسینی خواه
همیشه فکر می کنم گفتگوی دو نفر، مثل یک بازی فکری ست، مثلاً شطرنج. شاید هم یک بازی نفس گیر تر. البته شرایط همیشه یک طور نیست؛ گاهی دو طرف گفتگو، یک جور فکر می کنند و یک نقشه برای حرکت مهره ها دارند. آنوقت بازی کمی سرد و کسل کننده می شود. اما وقتی شرایط دیگری در دو سوی میز رخ می دهد، قضیه کمی جذاب تر می شود.
این بار همان ابتدای گفتگو بود که تصورم برای حرکت مهره ها منحرف شد.وقتی اولین جمله اش را گفت، اینکه او را نویسنده زندگی بدانم. انگار چیزی شبیه یک لیوان آب سرد روی خودم و مهره ها ریخته شده بود.
قیصری متولد ١٣٤٥ است. و از اوايل دهه هفتاد به طور جدي داستان می نویسد. مجموعه داستان «صلح»، رمان «جنگي بود، جنگي نبود»، مجموعه داستان «طعم باروت» و مجموعه داستان «نفر سوم از سمت چپ» نوشته های او در دهه گذشته اند.
در سال ١٣٨٠ رمان «ضيافت به صرف گلوله» و در سال ٨٤ مجموعه داستان «سه دختر گلفروش» را به دست ناشران سپرد. رمان «باغ تلو» و مجموعه داستان «گوساله سرگردان» نيز از جمله كتابهاي قیصری هستند. آخرین نوشته های او کتاب «شماس شامی» نام دارد که به وسیله نشر افق و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:5  توسط راوی
|
هر نسلی راه خودش را پیدا خواهد کرد
گفتگوی راوی با بلقیس سلیمانی


روایتگر:علی اصغر حسینی خواه
بلقیس سلیمانی بازی های زیادی را نوشته است؛ «بازی آخر بانو»، «بازی عروس و داماد»، «خاله بازی»... . داستان هایش سطحی لغزنده و روان دارند و خیلی زود جذب آنها می شوید. داستان هایش درد انسان ها را به تصویر می کشند و همان چیزی اند که من فکر می کنم مدت هاست در نوشته هایمان کم پیدا شده اند.
بلقیس تعداد زیادی مقاله علمی و پژوهشی، چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب تالیف کرده و حالا می گوید رمان بعدی اش در راه است.
بلقیس فلسفه خوانده و به همان اغواگری که در زبان فلسه هست، حرف می زند؛ وقتی از او سوالی می پرسی، چنان تو را با خودش می برد که ذوق می کنی هر چه سوال داری از او بپرسی و هیچ وقت مصاحبه تمام نشود.
پشت میزش در رادیو فرهنگ نشسته است که من زنگ می زنم. می گوید میهمان دارد و فقط می تواند به چند سوالم پاسخ بدهد. اما من سمج تر از این حرف ها هستم!
از دهه شصت می گوید؛ دهه ای سرنوشت ساز برای او و رمان هایش. از دردهایی می گوید که برای او و نسلش باقی گذاشته است. می گوید حالا از آن روزها دردی به من و هم نسلانم سرایت نکرده است. نمی دانم چرا فکر می کنم این طور نیست!
گفتگو با بلقیس سلیمانی، مثل رمان هایش خواندنی ست... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:22  توسط راوی
|
آيا چيزي جايگزين قصه هست؟

روايتگر: زهرا ميمندي پاريزي
جهان امروز، جهان حرکتهای بومی و ذهنی است. بومی از آن جهت که بر پایه هویت فردی و انتزاعی هر محیط، راه خود را برای رسیدن به افق های وسیع معنا باز کرده است. مسیری که در پی گم شدن معنا، نیاز مبرم خود را به ثبات و استقلال واژه، تا سر حد بی معنایی و گسست فضاهای فکری پیش برده است. پایه ریزی مرزهای مختلف نوشتاری و در آن واحد گسستن این مرزها و رسیدن به بی مرزی نوشتارو واژه را در پی داشته است.
ادبیات به عنوان یکی از مهمترین بسترهای شکل دهنده به این بی مرزی، در جهان امروز، تنها سخن گوی این حرکت عظیم ذهنی است... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:28  توسط راوی
|
داستان بدون قصه، آدم بي قلب است
گفتگوي راوي با يوسف عليخاني
روايتگر: علي اصغر حسيني خواه
یوسف علیخانی آدم صریح الهجه ای ست. خیلی راحت تر از آن که فکرش را کنید به سوال ها پاسخ می دهد. و همین هم کار گفتگو با او را آسان می کند .خب، باید هم این طور باشد. در این زمینه، مجموعه کاملی از گفتگو با نویسندگان (کتاب نسل سوم داستان نویسی امروز، نشر مرکز) را تجربه کرده است و این کار را خوب بلد است و حالا که من جای قبلی او قرار گرفته ام، شرایط را خوب می داند .از این بابت است که فکر می کنم کار آدم را راحت می کند. البته فقط همین نیست؛ او به همان راحتی که گفتم، خودمانی هم می شود.
می گوید مدتی ست قید ترجمه و روزنامه نگاری را زده است و خانه نشین شده تا بیشتر بنویسد. می گوید اصلیتش به شهر هایی اطراف محل سکونت من می رسد و چند نسل قبلشان را به الموت کوچانده اند.
حاصل مطالعات و تحقیقات یوسف علیخانی «داستان زندگی حسن صباح»، «داستان زندگی ابن بطوطه»، «داستان زندگی صائب تبریزی» و «بازخانی عشقنامه عزیز و نگار»و گردآوری «قصه های مردم رودبار و الموت» (به همراه افشین نادری) است.
بعد از انتشار موفق مجموعه داستان های «قدم بخیر مادر بزرگ من بود» و «اژدها کشان» مجموعه داستان دیگری را آماده کرده است. می گوید اسمش را شاید «عروس بید» بگذارد.
یوسف علیخانی گفتنی های زیادی دارد. بهتر است خودتان بخوانید... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:50  توسط راوی
|
داستانگی و پرسپکتیو داستانی
گفتگویی با ابوتراب خسروی

روایتگر: علی خانمرادی
من ابوتراب خسروی را با آن سبیل های پت و پهن کردی و آن صدای دو رگه گرمش می شناسم. آن طمأنینه همیشگی و صمیمیت بزرگ منشانه اش که گاه حس می کنم سال هاست کنارش بوده ام و بارها غروب های بارانی توی پیاده روهای بلند شیراز قدم زده ایم و گپ و گفت داشته ایم.
توی مشهد، وقتی برای دومین بار می دیدمش، باران گرفته بود. من ایستاده بودم جلوی در ورودی تالار که جلو آمد و دست روی شانه ام گذاشت و با خنده گفت «پسر شما جوونا چه خوش تیپین!!» و من گفتم «نه اندازه شما» و شروع کردیم به شوخی و صحبت. از ایلام گفت. از کردها (یعنی ما) و این که خونگرم و مهمان نوازند و از این جور حرف ها. بعد از خاطره جشنواره کردستان و سلیمانیه گفت و خیلی حرف های جالب. و اصولاً ابوتراب همیشه جالب است. همیشه حرف هایش مثل داستان هایش جذاب و دلنشین است. صاحب هاویه، دیوان سومنات، اسفار کاتبان، رود راوی و... .
حالا بعد از یکی دو سال دوباره با من به گفتگو نشسته است. ( البته از نوع تلفنی اش) من ابوتراب خسروی را همیشه با آن سبیل های پت و پهن کردی و آن صدای دو رگه گرمش می شناسم و لبخندی که همیشه به لب دارد... .
گفتگویی که می خوانید را به بهانه جشنواره داستان کوتاه راوی با ابوتراب انجام داده ام که خواندنی ست... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:39  توسط راوی
|
قصه گویی در غریزه انسان وجود دارد.
روایتگر: نظام حقی آبی
در سال 3009 برای کسی مهم نیست که در داستانی راوی چگونه عوض می شود . کسی ذوق زده شکست زمانی نمی شود . ولی شاید بتوان با قصه ای جذاب توجه کسی را جلب کرد . شهرزاد نیز در سال 1009 دیگران را جذب قصه می کرد بدون اینکه راوی را عوض کند و یا ادامه داستان را با مخاطب شریک شود . منتقدان با کلاس زمان ما نیز در عین اینکه ذهنشان سر شار از اسامی روسی و آمریکایی است ،سر بزنگاه داستان ، لحظه ای مرتبه خود را فراموش کرده و همپای قصه با شخصیت داستان همذات پنداری می کنند... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 11:4  توسط راوی
|
حکایت آن دانه شنی که... .
گفتگویی با غلامحسین دهقان
عكس از اين آدرس تهيه شده است.
روایتگر: علی اصغر حسینی خواه
چند ماه قبل بود که همدیگر را ملاقات کردیم؛ توی جشن «شبی مثلِ شب یلدای» جشنواره داستان های ایرانی. ایستاده بود کنار آقای خدایی و داشت به حرف هایش درباره داستان من گوش می داد. بیرون که می رفتیم، بیشتر توانستیم با هم حرف بزنیم و آشنا شویم.
آقای غلامحسین دهقان توی همان جشنواره، رتبه اول را بدست آورد و یکی دو ماه بعد، تندیس صادق هدایت را هم برد. شاید به همین خاطر بود که تصمیمم را عوض کردم، اینکه اسمش را از لیست کسانی که قرار بود با آنها تماس بگیرم و بخواهم یادداشتی بنویسند، حذف کنم. فکر می کنم گفتگویی کوتاه با او خواندنی تر باشد. وقتی با او تماس گرفتم، محل کارش بود؛ اما خسته به نظر نمی رسید... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 16:36  توسط راوی
|
|
نه هركه سر بتراشد قلندري داند
روایتگر: نعمت نعمتی
داستان نويسي‘ ريشه در تاريخ كهن ايران دارد . چگونگي آن نيز برمي گردد به نوع نگاه داستان نويس و اينكه چه شناختي از پيرامون خود دارد.آناني كه با پندارهاي بزرگ و خلاق خود مبادرت به اين مهم مي نمايند‘ شاخصه هايي را در داستان خود در نظر مي گيرند كه در همان نگاه اول متوجه توانمندي شان مي شويم.
بار دراماتيكي قصه در داستان ‘ زماني مشخص مي شود كه... . |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 12:31  توسط راوی
|
«روح قصه گویی در کالبد مدرن داستان»
روایتگر: علی اصغر حسینی خواه
«بازشناسی اهمیت قصه در داستان» عبارتی ست که به عنوان تیتر طرح گفتمان انتخاب شده است. قصدم از نگارش این سطور، توضیحاتی ست درباره این انتخاب. و اینکه چرا موضوع «قصه در داستان» می بایست بررسی شود و چرا بر «اهمیت» آن تاکید شده است.
قاعدتاً اگر بتوانم سوال دوم را پاسخ بدهم سوال اول برطرف می شود. اینکه در اهمیت این عنصر داستانی می بایست چند موضوع را در نظر داشت. موضوع بدیهی و اولیه اینکه عنصر مرکزی داستان ها (به طور کلی) قصه است. و موارد بعد مسائلی اند که فکر می کنم برخی پیش آمد ها و مقتضیات، الزامات بررسی را ایجاب کرده اند.
معتقدم هر پدیده ای در هستی... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 18:49  توسط راوی
|
عطش مخاطب به قصه هنوز وجود دارد

روایتگر: کرم رضا تاجمهر
به نظر مي رسد چيزي كه روز به روز از ارزش آن در داستان هاي ايراني كاسته مي شود و داستاننويسان ما نه تنها نگراناش نيستند كه حتا از آن بعنوان يك ارزش كه به كارشان غنا مي دهد نگاه مي كنند و در عين حال همه چيز داستان به آن وابسته است "قصهي داستان" است.
از قصه در داستان، درست يا نادرست تعابير ديگري هم مثل ماجرا و اتفاق به دست مي دهند كه روشن كردن اين مفاهيم هدف اين مطلب نيست و به همين نكته اشاره ميكنيم و مي گذريم كه عميق ترين و بهترين تعبير در اين مورد همان "قصهي داستان" است.
آنچه مشهود است اين است كه شيفتگي به قصه و ماجرا هنوز در جامعهي ما... .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 21:43  توسط راوی
|
ما راویان قصه های رفته از یادیم...
روایتگر: راوی
جشنواره راوی می خواهد اندکی متفاوت باشد. نه اینکه ضیافتی را در شرایطی ویژه برگزار کند. یا سیستم داوری و انتخاب آثاری خارق العاده داشته باشد. نه! راوی می خواهد به خودش فکر کند، به اینکه چگونه قصه ی تکاملش را به انجام رساند و به یاری دوستان صدیقش به مفاهیم بزرگ و خلاقانه بیاندیشد .
خوشبختانه در این سال ها کم نبوده است جشنواره هایی که علاوه بر معرفی آثار و فراهم آوردن فضایی رقابتی، سعی کرده اند در ساعاتی از زمان جشنواره، محفل ها و میزگرد هایی تخصصی ایجاد کنند تا شرایط استفاده از تجربیات سخنرانان برای نویسندگان جوان تر فراهم شود. و البته در چند سال اخیر نیز جشنواره هایی ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:18  توسط راوی
|
«راوی این داستان این بار ایلام است»
روایتگر: علی خانمرادی
زمستان بود. اما مثل سال های قبل که برف همه جا را سفید پوش می کرد، خیلی خبری از برف و باران نبود. نه که نباشد... مثل سال های قبل نبود.
زمستان بود و ماشین های غبار گرفته با عجله آدم ها را جا به جا می کردند و درخت های خشک کنار خیابان...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:30  توسط راوی
|